مردابی به نام اقیانوس بخش دوم

اشو و نهاد خانواده

اشو درباره ازدواج می‎گوید: «من از ازدواج دلِ خوشی ندارم، چون ازدواج موفق می‎شود و به تو ثبات و آرامشی دائمی می‎بخشد.[1]» او این آرامش را خطر معرفی می‎کند زیرا به عقیده او در کارزارِ عشق و ازدواج این عشق است که شکست می‎خورد.او باور دارد زن و مرد هرگز دوستان خوبی برای هم نیستند اما زن با زن و مرد با مرد می‎توانند دوستان خوبی برای هم باشند ورابطه دوستانه هم‎جنس‎ها را با یکدیگر بسیار راحت‎تر و قابل فهم‎ترمی‎داند تا آن‎جا که حتی هم‎جنس‎گرایی را هم با آغوش باز می‎پذیرد و آن را مرحله دوم رشد و بالندگی بعد از رابطه جنسی با خود می‎داند. ناهم‎جنس‎گرایی را هم به نوعی می‎پذیرد ولی آن را مرحله بعد از هم‎جنس‎گرایی معرفی می‎کند.[2] به اعتقاد اشو «بچه‎ها باید به کمون تعلق داشته باشند نه به پدر و مادرها»[3] وی وجود پدر و مادر را ضرر محض می‎داند و بزرگترین استثمار کودک را بردگی او توسط والدینش معرفی می‎کند.[4]

اشو و موجودی به نام پدر

به اعتقاد اشو مادر پدیدهای طبیعی است، اما پدر چنین نیست. از نگاه او پدر یک نهاد اجتماعی است. دلیلی!! که اشو برای مدعایشمی‎آورد این است که در میان حیوانات "پدر" وجود نداردواین انسان است که پدر را یک نهاد ساخته است. با آن‎که نیمی از پیدایش وجود آدمی را از مادر و نیم دیگر را از پدرمی‎داند اما می‎گوید:«سهم مرد فقط در زمان بستن نطفه، نصف است ولی با گذشت زمان نیمه مادر بزرگتر و بزرگتر میشود. پدر فقط یک نیروی برانگیزنده بود. او این روند را آغاز کرد. در ابتدا بدون او این روند مشکل بود. ولی وقتی که روند آغاز شد وجود او دیگر اساسی نیست.»جالب‎تراین‎که باور دارد در تمامی زبانها واژه دایی از پدر قدیمیتر است.  حالا چگونه به این نکته زبان‎شناسی رسیده بماند ولی تنها دلیلی که می‎آورد این است که چون مساله‎ای به عنوان ازدواج پا نگرفته بود، مشخص نبود کدامیک از افراد پدر است.جالب‎تر اینجاست که وی ادعا کرده؛ در طولهزاران سال، زنان و مردان آزاد و رها بودند، و چون چیزی به نام ازدواج نبود بنابراين تمام مردانيكهسنشان اقتضا ميكردپدر باشند، "دایی" خوانده مي شدند و راهيبراي دانستن آنی که پدر واقعی بود وجود نداشت. معلوم نیست مستند اشو چیست؟ اما جدا از مستند بودن، این ادعاهای او عقل‎گریز که حتی عقل‎ستیز‎اند.

بنابر باور اشوفقط با مالكيتخصوصي بود كه پدر وجود خارجيپيداكرد. زیرا قبل از این دوره انسان مانند حیوانات گله‎ایمی‎زیست اما بعد از این دوران به گردآوريدارايي‎هايخصوصي مشغول شد و افراد قدرتمند{که معلوم نیست این قدرت را از کجا یافته بودند}، بيش از ديگران، شروع به جمع آوري اموال شخصيكردند. حالا مساله اساسی این بود که این دارایی‎ها بعد از مرگشان به چه کسی خواهد رسید. توجه‎هاروياينمساله متمركز شد كهدارايي‎هايشان، پس از مرگشان به فرزندانی برسد که از نسل خودشان است. این بود که مساله‎ای به نام پدر در جامعه شکل گرفت و آن زندگی حیوانی از میان انسان‎ها به خاطر پیدایش عامل اقتصاد و شکل‎گیری مالکیت خصوصی جای خود را به این نوع از زندگی که می‎شناسیم داد!!![5]

اشو و تربیت

طبق باور اوشو نباید هیچ اجبار و فشاری در امر تربیت وجود داشته باشد. طبیعی بودن، یعنی همان بکر، دست‎نخورده و وحشی بودن اصل اساسی باورهای اشو است. او باور دارد آدمی از کودکی باید با همان فطرت ابتدایی‎اش بار بیاید و همان‎گونه که خوش در کودکی وقتی حتی به سن هشت سالگی هم نرسیده بود آنقدر آزاد گذاشته شده بود که گاهی حتی تا سه و نیم شب بیرون از خانه بود و مادر بزرگ و پدر بزرگش که اشو با آن‎ها زندگی می‎کرد حرفی به او نمی‎زدند همه کودکان این‎گونه به حال خود رها شوند تا طبیعی!! بار بیایند.[6] حتی از ارائه الگو توسط والدین برای فرزندان یا رهبران دینی جامعه برای عموم مردم در امر تربیت هم به شدت بیزاری جسته از آن بالاتر انسان‎هایی که درپیِالگویی مناسب هستند را به نوعی احمق می‎خواند و می‎گوید: «ممکن است انسان با عقل خودش فکر کند که یک مدل دارد. حماقتی بالاتر از این نیست... هیچ‎کس دیگری هم شبیه شما نیست.[7]» گام آخر اشو در تربیت متناقض با هردو روش قبل و نبود هیچ شیوه، راه و الگویی است. می‎گوید : «هیچ راهی وجود ندارد مگر این‎که خود شما یک بودا شوید.[8]»

اشو، جامعهو قانون‎مداری

جامعه‎ای که اشو هم در پونای هند و هم در راجنيشپورام آمریکا بنا کرد بسیار متفاوت از تمام جوامعی است که می‎شناسیم و شاید نتوان نام جامعه بر آن نهاد و به نوعی نام زندگی قبیله‎ای و ارتباط اشتراکی را می‎توان بر آن نهاد آن هم بدون هیچ قانونی و تنها قانونی که بر آن حاکم بود گفته و اوامر اشو بود و بس. اجتماعی که او در پی آن است جامعه‎ایبی‎نظم، بی‎قانون، مملو از هرج و مرج و بی‎نیاز از هر اصل بیرونی است. اشو تنها زمانی زندگانی را سرشار از شگفتی و اسرار آمیز می‎داند که تن به قالب تنگ قانون نسپارد.[9] او زندگی واقعی را به نوعی هرج و مرج تلقی می‎کند و اعتقاد دارد چون هرج و مرج از هیچ اصلی پیروی نمی‎کند نظم مختص به خودش را دارد و باید گذاشت تا این نظم بر زندگانی ما حاکم شود. از نظر اشو قانون پست و مخصوص ناآگاهان است و تنها یک قانون طلایی در این جهان باید حاکم باشد و آن قانونِبی‎قانونی است.

اشو و ستیزه‎جویی با همه چیز

نفی ادیان، اسلام‎ستیزی، نفی فلسفه، مبارزه با قانون، قدعلم کردن علیه معابد، مخالفت با ازدواج، نهی والدین از تربیت فرزندان، نفی وجود مرزهای جغرافیایی، ملت‎ها و ملیت‎ها[10] مبارزه با شریعت، توبه و ... این‎ها آمار کوچکی از لیست بلند مخالفت‎هایاشو است. او حتی به ستیز تکنولوژی و نفی علم هم برمی‎خیزد و علم را متکی بر شک و تردید یا بازتابی از ذهن می‎داند که فقط برای مصرف امروز کارایی دارد. او حتی تمدن را دیوانگی می‎نامد و می‎گوید: انسان‎های متمدن همیشه روی مرز دیوانگی قرار دارند. در ادامه حرفش زمین را که به سوی تمدن در حرکت است یک دیوانه خانه بزرگ می‎شمارد. تقریبا می‎توان گفت موضوع مثبتی برای بشر نسیت که اشو در مقابله با آن نظری نداده باشد. گرچه در موارد دیگر هم نظرات مخالف کم ندارد اما آن‎جا که به بی‎دینی و جدایی از مسیر حق ختم می‎شود نظرات او هم نرم و گاهی همراستا با آنجریان‎ها و نظریات است که نمونه بارز آن در بحث دین و شریعت گذشت.

اشو مخاطبانش را نیز به مخالفت با همه چیز و همه کس فرامی‎خواند و می‎گوید: «تو باید عصیان کنی. عصیان علیه تمام یاوه‎هایی که دانشگاه‎ها، موعظه‎گران و سیاست‎مداران به تو آموخته‎اند. تو باید علیه همه چیز و همه کس عصیان کنی.[11]» در جایی دیگر لیست بلندی از نافرمانی‎ها را می‎شمارد که خودش نام «ده نافرمان» را بر آن‎هامی‎نهد که ناخودآگاه آدمی را یاد  مخالفت با «ده فرمان» موسی کلیم از نگاه تورات می‎اندازد. او این ده نافرمان را این‎گونهبرمی‎شمرد:

  1. آزادی
  2. فردیت و یگانگی
  3. عشق
  4. مراقبه
  5. جدی نبودن
  6. بازیگوشی
  7. خلاقیت
  8. حساسیت
  9. سپاس‎گذاری
  10. احساسی از رمز و راز

راه پیش رو (از نظر اشو)

اشو حل مشکل بشریت را در معرفت از نوع عرفانی که خودش تعریف می‎کندمی‎داند و به مریدانش توصیه می‎کند عرف باشند و هستی را تجربه کنند.[12]معرفتی که اشو از آن دم می‎زند ریشه در هند باستان دارد و از دل یکی از ادیان باستانی هند به نام تانترامی‎روید.تانترا بر ترکیب عناصر متضاد در کیهان برای پویایی و حرکت تاکید دارد.تانترا این ایده را در باره انسان هم صادق می‎داند و شرط تعالی انسان را اتحاد دو ناهمجنس انسانی.[13]بی‎دلیل نیست که عرفان اشو نام «عرفان سکس» را یدک می‎کشد. از نگاه اشو بزرگترین معجزه بشری خوردن، خوابیدن و لذت بردن است. او غایت زندگی بشری را لذت و هدف آن را شادی می‎داند.[14]اشو شادمانی را فطرتِ انسان و مانند غنچه‎ایمی‎داند که اندکی تلاش می‎خواهد تا شکوفا گردد. نخستین گلی که از نظر او باید شکوفا شود همین گل شادی است.[15] گام بعدی از نگاه اشو «بی‎ذهنی» است. برای این‎که آدمی از تمام تصورات، خیال‎ها، خاطرات و آرزوهایش تهی گردد باید مراقبه کند. تمام هنر مراقبه از نظر اشو ایجاد آرامش، سکوت و سرور است.[16] این مراقبه جزء جدایی ناپذیرش رقص و پایکوبی است. زیرا به اعقاداشو «خدا جشن شادی است.» و «تا زمانی که به رقص درنیایی و آواز نخوانی آماده پذیرش خدا نخواهی بود.» و «خدا همین رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است.»[17] او کلید همه مشکلات را در درون می‎داند و تمام تاکیدشبر به دست گیری قلمرو درون «تو باید فرمان‎روای دنیای درونت شوی. درون همه ما قلمرو پادشاهی است، پادشاهی راستین.»[18]اشو زندگی را یک وحدت می‎نامد. جوش خوردن و یکی شدن. البته این یکی شدن «وحدت شهود» عرفان اسلامی نیست بلکه پیوند با روح کیهانی منظور اشو است.

جمع‎بندی

گرچه مبانی اشو بسیار روبنایی و سطحی است و به ندرت می‎توان موردی را یافت که به مسائل زیربنایی هم پرداخته باشد اما اگر افکار و آراء او به درستی تبیین نشود نکاتی چوندارا بودن بیانی شاعرانه و زیبا، نکاتی کلیدی و کلماتی طلایی، مریدانیکم‎آگاه و گاه درپی معرفت، موج تبلیغ آثار و کتاب‎های او، استفاده انبوه هوادارانش از فضای سایبر و ... باعث می‎شوداندیشه‎هایاشو که تقابل اساسی با آموزه‎های ادیان و بویژه اسلام دارد جمعی از دانشجویان و دانش‎آموزان عزیز میهن گرامیمان را به خود جذب کند و مخاطب نا آشنا به ادبیات دین و تاریخ اسلام را از مسیر منحرف کند. بهترین روش در برخورد با چنین جریان‎هایی که سرشار از معایب و نقیضه‎هایفراوانند نشان دادن این نقاط به مخاطبین این‎گونهجریان‎هاست. در مورد اشو هم بهترین راه نشان دادن باورهای پر از تناقضش به جوانانی است که گمان می‎کنندبا پیروی از مسیر او به مقصدیمی‎رسند و حال آن‎که خود اشو در باتلاق ضد و نقیض افکارش گیر افتاده چه رسد به این‎که بخواهد دست دیگری را بگیرد و مگر نه این‎که خود اشومی‎گفت تنها راه اینست که خودت بودا شوی[19]؟! و هیچ راه وصولی به حق را نمی‎پذیرفت، حتی مسیری که خودش به آن راهنماست. و مگر نه اینست که خودش دستور نافرمانی با همه چیز و همه کس داده حتی خودش؟! آیا می‎توان از کسی ره‎جویی کرد که خود و راه خویشتن را قبول ندارد؟!



[1]الماس‎هاینگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوترجمه مرجان فرجی ص 253

[2]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 27 و 28

[3]آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی ص 98

[4]کودک نوین، ترجمه مرجان فرجی ص 41 - 40

[5]برگفته از انتقال چراغ، فصل سیزده، اول ژوئن 1986

[6]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 30 - 29

[7]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص 183

[8]همان ص 62

[9]آفتاب در سایه ترجمه عبدالعلی براتی ص 42

[10]بشنو از این خموش ترجمه عبدالعلی براتی ص 100

[11]بگو آری ترجمه مجید پزشکی ص 26

[12]بیگانه در زمین ترجمه مجید پزشکی ص 53

[13]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 119

[14]همان ص 136

[15]قطره‎ای در دریا ترجمه مجید پزشکی ص 68

[16]شور سرمستی ترجمه امید اصغری ص 50

[17]پرواز در تنهایی ترجمه مجید پزشکی ص 30

[18]بگو آری ترجمه مجید پزشکی ص 38

[19]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص 62

 

 

اطلاعات تماس

آدرس:

قم - خیابان فاطمی(دورشهر) - کوچه 6 - پلاک 52 - طبقه اول

تلفکس:

0251-7832389

تلفن:

0251-7738375

ایمیل:

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خبرنامه